۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

hesab


 
خیلی روی ادمها حساب نکنید
خدایتان هم همه ی انتظارات شما را براورده نمی کند
اینها که فقط آدمند . . .
 
 
******
 
بعضی وقتا اتفاقاتی تو زندگیت می‌افته که دلت می‌خواد خدا رو گیر بیاری، تو چشاش زل بزنی و بگی: خُب که چی مثلا؟!
 
 
******
 
 
پسرهای ما عادت دارن دوست دختر خودشون رو نگیرن و با دوست دختر مردم ازدواج کنن
 
 
******
 
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید؟!!!
 
 
 
 
******
 
 
مانده ام چگونه هنوز دست و پاهایت سالم است؟!

وقتی به ناگاه
...

آنگونه سخت از چشمانم افتادی . . .
 
 
 
******
 
دلم یه نفر  میخواد....

که ازم  بپرسه چطوری؟
...

بگم...خوبم

بغلم کنه و بگه دروغ بسه...

چی شده؟؟
 
 
******
 
چقدر سخت است همرنگ این  جماعت شدن

وقتي  این جماعت خودش هزار رنگ است
 
 
 
******
 
می دونی احمق بودن از کجا  شروع می شه  ؟
 
از اونجایی که
.
.
.
 
می گی این یکی با بقیه فرق داره!
 
باور کن
 
 
******
 
اگه یکروز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه...
نه غمی هست
نه دردی...
بدون که دیشب تو خواب مردی!!!
 
 
 
******
 
مراقب باشین.
بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن پوست موز هم زیر پات می اندازن !!!
 
 
 
******
 
 
این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد . . .
 
 
 
******
خیلی وقته دارم میگم یه روز خوب میاد
شاید اون روز خوب اومده و رفته و من نفهمیدم
شاید هنوز نیومده
شاید دیگه نمیاد
یادم رفته بود دنیا زیر قولش میزنه
...چون وقتی به دنیا اومدیم گفتن اینجا دنیای انسانهاست ولی تازه فهمیدم اینجا جنگله....
 
 
 
 
 
 
******
 
و در آخر :
 
به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت...
 خسته شد....
خسته . . .
 






--
کمی زود بود، ولی...

دعایت گرفت مادر بزرگ !
...
پیر شدم... !!




ارسال یک نظر