۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره

وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره سهراب قصه بمیره

وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر زحاک
اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیوفته رو خاک

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه

دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نزاره

کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
کاش فرشته های عاشق توی آسمون نمیرن توی آسمون نمیرن

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه

دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه بخونه

غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه

چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره

دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه
ارسال یک نظر