ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

پنج آدمخوار

پنج آدمخوار در يك شرکت استخدام شدند.هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد".
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي  سخت کار ميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافتچي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟"
آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند. بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه  پرسيد:
" کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟"
يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:
"اي احمق ! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد! از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد"...
ارسال یک نظر