۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

خواستگاري جالب


مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟

مادر عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟

مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

مادر عروس : پس داماد سيگاريه....!؟

مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...

مادر عروس : پس الكلي هم هست..!؟

مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره

مادر عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟

مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

مادر عروس : پس زندانم بوده...!؟

مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

مادر عروس : پس معتادم بوده...!؟

مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...

مادر عروس : زنش !!!؟؟؟

مادر داماد : والله زن خودش كه نه، هموني كه در غياب زنش باهاش رابطه داشت.... دوستش

مادر عروس : دوست دخترش؟؟؟ پس دوست دختر هم داره؟

مادر داماد : دوست دختر كه نميشه گفت . ازش بچه هم داره... يه جورايي زنش مي شه ديگه

مادر عروس: بچه ؟؟؟ يعني بچه هم داره ؟؟؟؟

مادر داماد : بچه كه نه. الان ديگه 18 سالشه.مردي شده براي خودش

مادر عروس  :  پس شما براي نوه تون اومدين خواستگاري؟؟؟؟

مادر داماد : البته من خوب نمي دونم ... گويا پسرم با پسرش به يه دختري تجاوز كردن حالا حامله ست....دختره هم پاشو توي يه كفش كرده كه بايد منو بگيري....  نمي دونم بچه كدومشونه ....بهر حال آدرس اينجا رو دادن به ما

مادر عروس : حامله؟؟؟؟يعني دختر ما حامله است؟؟؟؟ دارين مزخرف مي گين

مادر داماد: والله من كه نمي دونم ...پسر و نوه م كه چيزي به من نگفتن....پدر دختره كه گاهي شبا مي اد پيشم  و باهم رابطه داريم پريشب بهم گفت...شايدم دروغ گفته

مادر عروس: پدر دختره؟؟؟؟ شوهر من؟؟؟ با تو رابطه داره؟؟؟

مادر داماد: والله نبايد اينو مي گفتم ...حقيقتش رو بخواي ما خونواده آبروداري هستيم...نخواستم بگي دخترمو حامله كردن حالا مي زنن زيرش....در هر حال باز امشبم از پدرش مي پرسم...قسمش مي دم راستشو بگه و بگه بچه مال كدومشونه...آخه شب ازدواج كه نبايد مرد به زنش دروغ بگه.درسته خانوم؟؟؟؟

 وااااااااااااااااااااا....چرا غش كردي؟؟؟؟ راستي كبريت نياورديا!!!!!؟؟؟؟؟

هیچ نظری موجود نیست: