۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

سخنان یک بازرگان چینی درباره ما ایرانیان‎




سخنان یک بازرگان چینی درباره ایرانیان

وقتی یک بازاریاب چینی ایرانیان را گرد مغز! می خواند ...
مطلب زیر ترجمه ی متنی است از تجربیات تجارت یك بازرگان چینی که دروبلاگش تحت عنوان "مبحث بازاریابی موفق چینی و آموزش تجارت بازاریابان تازه کار چین" نوشته ا که به نظرم خواندنی و جالب آمد :

من تاجری بودم كه نماد شانس چین گره گشای زندگیم شد. هنگامی که نماد شانس چین را خریداری کردم (پاراوان تزئینی با طرح پاندا و بامبو)، بزرگترین پورسانت فروش سال 2010 خود را كسب كردم. آن هم در زمان افت شدید فروش در بازار و در زمانی كه قبل از آن برای پرداخت هزینه های تحصیل پسر بزرگم دچار سختی و مشکلات بسیار شده بودم.
در آن زمان فردی ایرانی تبار که خود را علیرضا معرفی می کرد برایم آدرس یک سایت ایرانی را ارسال نمود. این سایت اقدام به فروش دستگاه "ایربراش
air brush" آرایشی تولید کشور امریکا را نموده بود. آدرس سایت را در اینترنت سرچ کردم. یک سایت فارسی زبان بدسلیقه بود، سایت را با ترجمه افتضاح گوگل ترجمه کردم. محصولات ایربراش سطح بالا با مارك تجاری آمریكائی "DIN AIR" امریکا را عرضه کرده بود.
مشتری ایرانی از من خواست تا محصولات این سایت را به صورت انبوه برایش کپی كنم و البته قبل از آن برایش برآورد هزینه کنم تا بتواند با آن رقابت کند. به او فهماندم که کپی برداری از این محصولات کار آسان و ارزانی نیست! و گفتم که شرکت ما تولید کننده پمپ های باد مینیاتوری است. وی اعلام کرد که مردم ایران محصولات مینیاتوری را ترجیح می دهند. به او گفتم: منظورم از پمپ باد مینیاتوری پمپی است كه برای محصولات آکواریوم و اکسیژن محلول در آب استفاده می شود و برای آبزیان آکواریوم آب شیرین و آب شور كاربرد دارد نه برای ایربراش آرایشی.

تاجر ایرانی پرسید: آیا پمپ باد شما باد تولید می کند؟ به او گفتم البته باد کم تولید می کند و حتی برای او با اکسپرس پست یک دستگاه نمونه ارسال کردم و او پس از دریافت از من خواست برای او 1000 عدد از آن دستگاه را به عنوان دستگاه برنزه بدن تغییر نام و ثبت سفارش دهم.
وقتی به او گفتم طبق قراردادهای تجاری باید روی دستگاه کلمه ماهی ثبت گردد، وی از من درخواست ثبت نام ترکیبی بدن ماهی را نمود. به او گفتم مردم کشورت معنی کلمه ماهی را نمی دانند؟ او پاسخ داد مردم ایران مغزشان گرد است و اسیر تبلیغات خوب هستند. اینگونه بود که اولین سری دستگاه باد آکواریوم با نام بدن ماهی!
BODYFISH با درج كلمه ساخت بریتانیا (مثلا این دستگاه را بریتانیا ساخته بود) را به کشور دبی و از آنجا به ایران انتقال دادیم. درحالی که تقریبا مطمئن بودم این تجارت برای علیرضا ناکام خواهد بود و حتی قالب های شابلون را در انبار راکد بایگانی نمودیم.

در کمال ناباوری پس از گذشت 2 ماه علیرضا با کمپانی تماس و درخواست تولید مجدد 100.000 نسخه جدید داد! علیرضا یك سایت هم راه انداخت و تبلیغات در ماهواره را شروع كرد. تلویزیون و تبلیغات كارش را خوب انجام داد و مردم فارسی زبان را اسیر خرید پمپ بادهای 25 دلاری در قبال دستگاه برنزه کننده ایربراش کرد. علیرضا درآمد بسیاری برای خود و شرکت من كسب نمود. آن روز بود که نادانی ایرانی های فارسی زبان را با خانواده ام جشن گرفتیم و من هم به شما پیشنهاد می کنم در خصوص آغاز روابط تجاری بلند مدت و مذاکره ای مستقیم با آن کشور اقدام نمایید. از این رو که تجارت با مردمی که مغز گرد دارا هستند بسیار مفید است و امکان رشد مالی برای بازاریاب های فروش همه محصولات فعال می باشد.

با ارسال این متن برای هموطنان عزیزمان به آن ها بفهمانیم، هر آنچه در ماهواره پخش می شود و یا در اینترنت تبلیغ آن می شود و یا حتی در کتاب ها و مجلات چاپ می شود الزاما درست نیست! و هیچ ارزانی بی دلیل نیست! به راستی چرا باید یك نفر بتواند پمپ باد آکواریوم را به جای دستگاه ایربراش به مردم کشورمان قالب کنه! واقعا چرا؟!
چرا هنوز دمپائی و كفش و قرص را برای بلند كردن قد را تبلیغ میكنند و فروش سرسام آوری هم دارد؟؟!! چرا هنوز كمربند لاغری را تبلیغ میكنند و برای خریدنش هجوم می آورند؟ چنانچه یكی از شركتها روزانه نزدیك به 1800 كمربند لاغری میفروشد و آمار فروش كلی آن در دو ماه اول عرضه كالا نزدیك به 300000 عدد بوده است! و چرا نباید مردم ایران حداقل به مفهوم و علت نام گذاری
BODYFISH توجه کنند؟!

با اطلاع رسانی به سایر هموطنان از سوء استفاده و کلاهبرداری بیشتر جلوگیری کنیم



--
مانی
Iran Web Host




نکاتی در مورد جنگ جهانی اول که نمیدانستید




برگي از تاريخ معاصر ايران

     هيچ مي دانستيد که در جريان جنگ جهاني اول حدود 40 در صد مردم ايران کشته شده اند؟ يعني تقريبا نيمي از کل مردم کشور ایران. در رابطه با جنگ جهاني اول مي گويند که بزرگ ترين و ويرانگر ترين جنگ تمام تاريخ بشريت بوده و باعث مرگ بيش از 10 ميليون انسان شده است  (رقم 10 ميليون را کمي سبک و سنگين کنيد, 10 ميليون مرگ!!! در طي کمتر از 4 سال )

مي دانستيـد که اين آمار بدون در نظر گرفتن کشته هاي قحطي حاصل از جنگ در ايـران است؟ چرا که فقـط حدود 9.5 ميليون نفر در ايران کشته شدند. از قحطي و بيماري هاي واگيردار که در نتيجه ي سو تغذيه در جامعه همه گير شدند. در فاصله ي سالهاي 1293 تا 1294 خورشيدي ( 1914 تا 1915 ميلادي ) انگلستان از جنوب, دولت عثماني از غرب و روسيه از شمال ايران را به تصرف در آوردند و حکومت وقت (احمد شاه قاجار) که کمترين تواني براي مقاومت در برابر اين سيل بنيان کن دشمنان را نداشت فقط نظاره گر بود. در سالهاي بعد روسيه ي تزاري که در نوع خود کشور ضعيفي محسوب مي شد در پي توافقي با دولت انگلستان, ايران را واگذار کرد. در همان زمان عثماني ها هم به مرز فروپاشي رسيده بودند  (جنگ جهاني اول که از حيث گستردگي ابعاد شگفت آوري دارد باعث نابودي 4 امپراطوري بزرگ و قدرتمند اروپا يعني : امپراطوري اتريش مجار , روسيه , آلمان و عثماني شد( بنابراين استعمار پير تنها بازيگردان عرصه ي سياست ايران شد و با خريد گسترده ي غلات و جلوگيري از واردات کالا به ايران و اجازه ندادن براي ورود کمکها دولت آمريکا به ايران باعث ايجاد نايابي مواد غذايي در کشور شد و خشکسالي و بارندگي کم هم قوز بالاي قوز شد و چنان قحطي در کشور بروز کرد که بيش از 40 درصد مردم ايران را به کام مرگ برد ( 1917 تا 1919)

نکته ي جالب گزارشهاي دلسوزانه ي سفير وقت دولت آمريکاست که باعث مي شود محموله هاي بزرگ مواد غذايي براي کمک به مردم تيره روز ايران ارسال شود که انگليسيها به هيچ وجه اجازه ي ورود آنها را به کشور نمي دهند.

" داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامي انگلستان و نماينده سياسي آن دولت در غرب ايران در سالهاي 1918 و 1919 درباره قحطي درغرب ايران اينگونه مي نويسد:

" اجساد چروكيده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومي افتاده اند. در ميان انگشتان چروكيده آنان همچنان مشتي علف كه از كنار جاده كنده اند و يا ريشه هايي كه از مزارع در آورده اند به چشم مي خورد؛ با اين علفها مي خواستند رنج ناشي از قحطي و مرگ را تاب بياورند. در جايي ديگر، پابرهنه اي با چشمان گود افتاده كه ديگر شباهت چنداني به انسان نداشت، چهار دست و پا روي جاده جلوي خودرويي كه نزديك مي شد مي خزيد و در حالي كه ناي حرف زدن نداشت با اشاراتي براي لقمه ناني التماس مي كرد...".

مرحوم محمد علي جمال زاده تلفات وحشتناك شيراز را اين طور روايت مي كند:

"جنگ اول جهاني در آستانه اتمام بود (پایيز 1918) كه در دل شبي تاريك و هولناك سه سوار ترسناك كه هر كدام شمشير و شلاقي به بر داشتند به آرامي از ديوارهاي شهر عبور كردند و به آن وارد شدند. يك سوار نامش" قحطي" ديگري" آنفلوانزاي اسپانيايي" و آخري" وبا "بود. طبقات فقير، پير و جوان، همچون برگ های پایيزي در برابر حمله اين سواران بي رحم فرو مي ريختند. هيچ غذايي پيدا نمي شد، مردم مجبور بودند هرچه را كه مي توانستند بجوند و بخورند. به زودي گربه و سگ و كلاغ را نمي شد يافت. حتي موش ها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ريشه گياه را مانند نان و گوشت معامله مي كردند. در هر گوشه و كنار، اجساد مردگان بي كس و كار پراكنده بود. بعد از مدتي مردم به خوردن گوشت مردگان روي آوردند...".

نکته ي جالب توجه آن است که بعدها به هيچ عنوان از اين نسل کشي و توحش انگليسيها نامي به ميان نيامده و هرگز کسي عنوان نکرد که هيچ کشوري به اندازه ي ايران از جنگ جهاني اول آسيب نديده, جنگي که ايران در آن بي طرف اعلام شده بود .

 عجيب نيست؟ اتفاقي که فقط 90 سال قبل در کشورمان روي داده به اين اندازه براي ما ناشناخته و مجهول باقي مانده است؟

این فایل به پیوست نیز میباشد




--
مانی
Iran Web Host




تعارف

چرا تعارف می‌کنیم؟


چرا هم تعارف اجباري ميكنيم هم پشت سر طرف كلي بد ميگيم؟ این خصلت بد چرا بین ما ایرانیها هست؟
نظر کارشناس

     اصولا تعارف کردن با ذات ما ایرانی‌ها گره خورده است. بیشتر ما ایرانی‌ها مردمان صریحی نیستیم و با انواعی از ابهام در رفتارمان با یکدیگر تعامل برقرار می‌کنیم. یکی از این ابهامات، تعارف است. ما یاد نگرفته‌ایم شفاف و صریح با هم رابطه برقرار کنیم. هر چقدر هم خسته باشیم نمی‌توانیم به دوستی که تا مسیری همراه ‌ما بوده بگوییم خداحافظ و سپس راحت و آسوده به خانه برویم و کمی بخوابیم چون فکر می‌کنیم اگر به او تعارف نکنیم به خانه‌مان بیاید اول این که بی‌احترامی بزرگی به او کرده‌ایم و دوم این که او حتما ناراحت می‌شود. خلاصه اینکه نگران قضاوت او هستیم تا آرامش خودمان. برای همین به‌رغم خستگی و شاید هم به‌رغم آماده نبودن از لحاظ پذیرایی (چیزی در خانه نداریم و یا اوضاع خانه نامرتب است و مهیای مهمان نیست) لبخندی می‌زنیم و به تعارف می‌گوییم: "خیلی خوشحال می‌شوم بیایی، یه چایی با هم می‌خوریم. نه بابا چه مزاحمتی، شما مراحمی، بفرمایید بالا"

ما نه تنها در این موارد با تعارف کردن، خودمان را به دردسر می‌اندازیم، بلکه گاهی فراتر از این مورد عمل می‌کنیم. همسایه‌ای قدیمی را در اتوبوس یا تاکسی می‌بینیم و با اینکه سال‌هاست مراوده‌ای نداشتیم به اصرار کرایه‌اش را می‌پردازیم. دوستی به خانه‌مان می‌آید و از یک وسیله خانه ما تعریف می‌کند. به اصرار آن را به او می‌دهیم و سپس از نبود آن، کار خود را به زحمت می‌اندازیم. اسباب‌بازی کودک‌مان را به بچه آنها تعارف می‌کنیم و اشک و آه فرزند خودمان را در می‌آوریم و آنچه متعلق به اوست، می‌بخشیم که رسم تعارف را رعایت کرده باشیم!!

ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم این شیوه رفتاری و تعارف و اصرارها در مفهوم محبت کردن است "تو را به خدا، جان بچه‌ام یک کفگیر بیشتر بخور‍!" یا این که "اگر امشب به خانه‌مان نیایی ناراحت می‌شوم"، "قربان، مخلص شما هستم هر کاری دارید بگویید انجام دهم" هر چند که در برخی موارد این رفتارها باعث گرمای عاطفی و ایجاد محبت و دوستی در روابط می‌شود اما تعارفی بودن ما معایب بزرگی هم دارد. بارزترین عیب آن، صراحت نداشتن و ناواضحی روابط ماست. اصولا چون ما در تعاملات خود با پرده‌ای از ابهام رفتار می‌کنیم و انگار در مه حرکت می‌کنیم، متوجه نمی‌شویم آیا واقعا طرف مقابل ما را دوست دارد و از اینکه با او هستیم احساس رضایت می‌کند یا نه! نمی‌دانیم آیا واقعا همکارمان تمایل دارد به او زنگ بزنیم و ارتباط تلفنی‌مان را ادامه بدهیم یا نه! آیا او از صمیم قلب می‌گوید که مشتاق شنیدن صدایت بودم یا تعارف می‌کند!!

اینکه همسایه شما می‌گوید قدم‌تان سرچشم و اصرار می‌کند به خانه‌اش بروید، واقعا تمایل دارد یا تعارف می‌کند. آنچه اتفاق می‌افتد آن است که ما به دلیل ابهام موجود، همچنان بر شیوه قبلی استوار می‌مانیم و او هم مانند قبل در معذوریت قرار می‌گیرد و تعارف می‌کند. این احساس ناخوشایند که طرفین تعارف بر خود تحمیل می‌کنند، باعث می‌شود رابطه‌شان آسیب ببیند و به مرور زمان اصل رابطه زیر سوال می‌رود. از آنجا که روابط ما سرمایه‌مان است با این روش غلط و تعارف کردن و شفاف نبودن در رفتارها، سرمایه‌مان را از دست می‌دهیم. اگر مانند آنچه در فرهنگ غرب وجود دارد به صراحت با یکدیگر رفتار می‌کردیم و به عبارت دیگر با هم تعارف نمی‌کردیم، شاید خبری از آن حمایت عاطفی و حس پشتوانه بودن نبود، اما در عوض رفتارهایمان و روابط ما در چارچوب روشن و واضح قرار می‌گرفت. آنها به صراحت احساس خود را بیان می‌کنند و آن طوری رفتار می‌کنند که به آنها آرامش می‌دهد. ما در واقع با تعارف‌ هایمان، شاید از صمیم قلب و از روی تمایل عمل نکنیم اما به هر حال طوری رفتار می‌کنیم که طرف مقابل حس می‌کند حمایت عاطفی ما را خواهد داشت و می‌تواند به عنوان پشتوانه روی ما حساب کند.

البته باید گفت این تعارفات ما فقط در محدوده آشنایان رعایت می‌شود و اگر کسی جزو دوست و فامیل و همسایه نباشد و بیگانه تلقی شود نه تنها مورد تعارف قرار نمی‌گیرد، بلکه گاهی با کمال بی‌مهری و دور از انسانیت با آنها رفتار می‌کنیم. چنان مقابل اتومبیل دیگری می‌پیچیم که مبادا او قبل از ما وارد خیابان شود اما اگر آن شخص آشنا باشد، ساعت‌ها جلوی در تعارف‌اش می‌کنیم که الا و بالله او اول وارد شود و اما راه‌حل تعدیل کردن این رفتارهای دوگانه و غلط چیست؟

چه باید کرد؟

لازم نیست با کسانی که حکم بیگانه و غریبه دارند باب تعارف را باز کنید و جلوی در آسانسور یا تاکسی بایستید و به هم تعارف کنید که «نه قربان، شما بفرمایید!»، کافی است به حقوق و شخصیت دیگران احترام بگذاریم چون احترام گذاشتن به دیگران در واقع ارزش قایل شدن برای خودمان است. صاحب ادب، اول خودش از ادب‌اش بهره‌مند می‌شود، بعد دیگران. با خود بگویید من شأن و منزلت خودم را بیشتر از آن می‌دانم که وقتی عده‌ای جلوی آسانسور ایستاده‌اند همه را نادیده بگیرم و سوار شوم. با اینکه در آنجا یا مقابل تاکسی، صف تعریف شده‌ای وجود ندارد اما به هر حال آنها زودتر در انتظار بودند و مقدم‌ترند. شأن من بسیار بیشتر از آن است که آن را به خاطر زمانی کمتر از ثانیه زیر سوال ببرم و جلوی اتومبیلی بروم تا زودتر از او چراغ را رد کنم.

در مورد رفتار با آشنایان نیز باید سعی کنید قدم به قدم تعارفات را کنار بگذارید و شفافیت را جایگزین آن در روابط کنید. با اینکه نسل‌ امروز تعارف‌ها را کمتر کرده‌اند و در یک مقایسه ساده با نسل مادربزرگ‌ها می‌بینیم مردم تعارفات دست و پاگیر را کنار گذاشته‌اند اما این مساله خوشایند و مطلوب نیست چون با کم شدن تعارف‌ها، گرمی و عاطفه ناشی از آن کاسته شده و در عوض این سردی و بی‌عاطفگی به وجود آمده، متاسفانه، وضوح و شفافیت به روابط ما اضافه نشده است.

برای همین است که ناواضحی سنگین و سایه پرابهام موجود روابط آدم‌ها را دچار آسیب‌ جدی می‌کند. باید ما مرز مشخصی از وضوح و روشنی را در روابط خود داشته باشیم تا مصون بمانیم و سپس وقتی حد و مرز روابط ما مشخص شد می‌توانیم در این چارچوب تعارفات خود را هم داشته باشیم تا هر دو سر رابطه متوجه شویم به وقت‌اش می‌توانیم روی حمایت عاطفی یکدیگر حساب کنیم. وقتی در مورد رابطه‌ها صحبت می‌کنم باید در نظر بگیرید که مقصودم هر نوع رابطه ای است، دوستی، مادر و فرزندی، رابطه خواهران و برادران و... شاید شما وقتی با کسی وارد رابطه شده‌اید شروع خوبی نداشته و حالا از این فشار و حس ناخوشایند خسته شده‌اید اما هنوز به دلیل رودربایستی به تعارفات خود ادامه می‌دهید. بهتر است شفاف عمل کنید وگرنه به زودی اصل رابطه‌تان زیر سوال می‌رود.

از کجا باید شروع کرد؟

در ابتدا باید سعی کنید در تعاملات عاطفی خود تعارف را کنار بگذارید. اگر خواهر یا دوست شما درست موقعی که در وضعیت روحی مناسبی نیستید به شما تلفن می‌زند تا مثلا قرار یک مهمانی یا خرید را با شما معین کند، به جای تعارف و مخفی کردن حس ناخوشایندتان پشت الفاظ آن چنانی به صراحت بگویید: «فعلا حال‌ام خوب نیست و احتیاج دارم مدتی با خودم خلوت کنم، خودم با شما تماس می‌گیرم» او قطعا گمان می‌کند، تعارف می‌کنید و اصرار می‌کند که آیا این کلافگی شما به رابطه‌تان مربوط می‌شود یا نه؟ در همین جا اگر خواهان تغییرات کیفی در رابطه خود هستید باید بیان کنید: «من حس می‌کنم باید رابطه‌مان را از نو بررسی کنیم. احساس خوبی ندارم که فقط به خواهر یا دوستم سرویس بدهم و او گمان کند وظیفه دارم یک‌طرفه دهنده باشم و او گیرنده همه سرویس‌ها و محبت‌های من. پایه‌گذاری این رابطه غلط بوده و مقصر اصلی من بودم که تا حالا به تعارف می‌گفتم نیازی به کمک‌های تو ندارم» و یا اگر نمی‌توانید به این صراحت صحبت کنید و احتمال سوءبرداشت وجود دارد فقط بگویید به زمانی نیاز دارید تاخودتان را پیدا کنید.

در رتبه‌ها و قدم‌های بعدی باید تعارف کردن در امور روزمره را کنار بگذارید. اکثر مردم در این قسمت موفق‌تر عمل می‌کنند. گفتن و شنیدن این مسایل چون دلیل منطقی پشت آنها وجود دارد، راحت‌تر پذیرفته می‌شود. به عنوان نمونه شما همین حالا از حمام آمدید و نیاز دارید به سرعت لباس بپوشید اما تلفن زنگ می‌زند، گوشی را برمی‌دارید و بلافاصله می‌گویید: «سلام، لباس بپوشم تماس می‌گیرم.» طرف شما هم ناراحت نمی‌شود چون شرایط را درک می‌کند و یا گوشی را برمی‌دارید و می‌گویید: «دارم ناهار می‌خورم ممکنه نیم ساعت دیگر خودم با شما تماس بگیرم». البته بعضی از مردم در مورد همین مسایل نیز درگیر تعارف می‌شوند و از ترس اینکه مبادا طرف مقابل ناراحت شود، با حوله خیس پای تلفن می‌ایستند و می‌لرزند و سرما می‌خورند. حتی اگر مکالمه تلفنی‌شان به درازا بکشد مدام به طرف می‌گویند "نه بابا تو مراحمی، هیچ کاری نداشتم. خیلی به موقع زنگ زدی خوشحال شدم!!"

مهم‌ترین تاکید ما در مورد روابط عاطفی است. اگر در آن قسمت تعارف را کنار نگذارید و به صراحت نگویید که این رابطه به شما آرامش نمی‌دهد و نیاز به بازبینی دارد، به شدت آسیب خواهید دید. امروز از ترس اینکه مبادا طرف مقابل شما هر که باشد، از دست‌تان کمی ناراحت نشود به او نمی‌گویید لطفا مدتی به من اجازه بده با خودم خلوت کنم و سپس با تو تماس بگیرم، ولی در عوض تلفن‌هایش را به سردی پاسخ می‌گویید و برای ارتباط با او امروز و فردا می‌کنید. به همین دلیل او نه تنها بسیار ناراحت می‌شود بلکه رابطه‌تان هم زیر سوال می‌رود. شفاف‌سازی جزو ضروریات هر رابطه‌ای است. اگر خواهران و برادران صمیمی دیروز، امروز به جایی رسیده‌اند که فقط با هم در حد سلام و علیک رابطه دارند، برای این است که به موقع جلوی تخریب رابطه را نگرفته و در آن روزهای دلخوری به جای صراحت، تعارف کردن را پیشه کرده‌اند. رودربایستی‌های دست و پاگیر، باورهای غلط و تعارفات ابهام‌ برانگیز چنان موذیانه به روابط شما آسیب می‌رساند که متوجه آن نخواهید شد، هوشیار باشید%

این متن به پیوست نیز میباشد

 




--
مانی
Iran Web Host




سوالات کنکور- خيلي باحاله از دست ندهید

    سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟
بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند!
منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض می‌کنم:
انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد
صفر! طراحی شده است،
در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد.
باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید:
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1)
جهان آفرین
2)
مهربان
3)
کریم
4)
رحیم
-------------------------------------------
یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد،
به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند.
اما این سوال تازه خوب است!
صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»
1)
شهرام
2)
مهرام
3)
بهرام
4)
آرام
-------------------------------------------
به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها!
فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام.
باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید.
توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا
"
تبرک"!
تست بعدی را داشته باشید:
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1)
دست
2)
پا
3)
کمر
4)
چشم‌های
-------------------------------------------
دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته
که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند.
آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ............
پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1)
مردان خدا
2)
مردم همه‌جا
3)
مردم همیشه
4)
مردان و زنان
-------------------------------------------
باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است!
گزینه‌ی 3 را دارید که!
خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1)
هفت
2)
چهار
3)
شش
4)
هشت
-------------------------------------------
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم!
خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید!
مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد!
ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید،
بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی
آفرینش دارد
1)
فهم
2)
پرهیز
3)
دوری
4)
جدایی
-------------------------------------------
و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز،
جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:
-------------------------------------------
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«
رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده
می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند
1)
دویدن
2)
ایستادن
3)
خواب
4)
نشستن
-------------------------------------------
آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است
یعنیا آدم می خواد سرشو بکوبه به دیوار!!!

بــــرای یـک کیــــلو از هـر نـوع غـذا چنـد لیـتر آب مـورد نیــــاز است !







 
بــــرای یـک کیــــلو مـــرغ ۴۳۲۵ لیـــتر آب نیــــاز است !
چهار هزار لیتر مصرف آبی که دیده نمی‌شود

بیش از ۷۰ درصد از سطح کره زمین پوشیده از آب است که تنها ۳ درصد آن آشامیدنی است. مصرف سرانه آب در هند حدود ۲۰ لیتر، در آمریکا ۲۹۵ لیتر و در دوبی ۵۰۰ لیتر است. اما بخش اعظم مصرف آب مربوط به تولید مواد غذایی است. ۴ هزار لیتر آب در تولید مواد غذایی مصرفی نهفته است که به چشم نمی‌آید.

 

۱۲۲۲ لیتر آب برای یک کیلو ذرت

ذرت، برنج و گندم، مهم‌ترین عناصر غذایی هستند. سالانه ۸۴۵ میلیون تن ذرت در جهان برداشت می‌شود که بخش اعظم آن در آمریکا تولید می‌شود. در آمریکا برای تولید هر کیلو ذرت ۷۶۰ لیتر آب مصرف می‌شود، در هند اما بخاطر وضعیت جغرافیایی آن به ۲۴۵۰ لیتر آب نیاز است. ذرت بخشی از غذای دامپروری صنعتی نیز هست.

 

۲۵۰۰ لیتر آب برای یک کیلو برنج

برنج غذای اصلی بیش از نیمی از ساکنان کره زمین است. سالانه بیش از ۶۷۲ میلیون تن برنج کاشت می‌شود. هرچند برای هر کیلو برنج تا هنگام برداشت ۱۶۷۰ لیتر آب مصرف می‌شود. اما با جدا شدن پوست برنج (شالی) یک سوم وزن آن کاهش پیدا می‌کند که میزان آب مصرفی برای تولید هرکیلو برنج را به ۲۵۰۰ لیتر می‌رساند.

 

۱۳۰۰ لیتر آب برای هر کیلو گندم

گندم جزو سه غذای اصلی انسان‌هاست. سالانه ۶۵۰ میلیون تن گندم تولید می‌شود که بخش اعظم آن توسط انسان به مصرف می‌رسد. برای تولید این گندم ۷۹۰ میلیارد متر مکعب آب مصرف می‌شود. مصرف این آب در مناطق مختلف یکسان نیست. در اسلواکی برای هر کیلو گندم ۴۶۵ لیتر آب نیاز است. این در حالی است که در سومالی گندم برای به عمل آمدن به ۱۸ هزار لیتر آب نیاز دارد.

 

هزار لیتر آب برای یک لیتر شیر

سالانه ۶۰۰ میلیون تن شیر در سراسر جهان تولید می‌شود. اما قبل از این که یک گاو به شیر دهی برسد و دوشیده شود، به هزار لیتر آب برای تولید غذای این حیوان نیاز است. برای تولید شیر خشک به پنج برابر این میزان آب نیاز است. از یک لیتر شیر می‌توان ۲۰۰ گرم شیر خشک تولید کرد.

 

ده هزار لیتر آب برای یک کیلو پنیر

برای تولید هر کیلو پنیر به ۱۰ کیلو شیر نیاز است. هرچه پنیر سفت‌تر باشد، میزان شیر مصرف شده در آن نیز بیشتر است. برای تولید پنیر "پارمزان" به ۱۶ لیتر شیر نیاز است که تقریبا دو سال تاریخ مصرف دارد.

 

سه هزار و ۳۰۰ لیتر آب برای یک کیلو تخم‌مرغ

برای تولید هر تخم مرغ به ۲۰۰ لیتر آب نیاز است. مرغ‌ها اکنون دیگر خود در جستجوی غذا نیستند بلکه در قفس‌ مرغداری‌ها نگهداری می‌شوند و باید به آنها غذا داد. بخشی از غذای آنها از گندم و ذرت تشکیل شده است.

 

۴۳۲۵ لیتر آب برای تولید یک کیلو گوشت مرغ

هر مرغ ۳۸ روز در مرغداری غذا و آب دریافت می‌کند. هرچند پرورش مرغ با روش نگهداری انبوه در مصرف "جا" و آب صرفه‌جویی می‌کند، اما تمیز نگاه‌داشتن محل زندگی و زدودن فضله مرغ با آب، باعث آلودگی منابع آبی می‌شود.

 

 

۱۵ هزار و ۴۰۰ لیتر آب برای یک کیلو گوشت گاو

گوشت گاو هم به لحاظ قیمت و هم به لحاظ میزان مصرف آب برای تولید آن کالایی لوکس است. بطور متوسط بیش از ۱۵ هزار لیتر آب برای تولید هر کیلو گوشت نیاز است. در صورتی که دامپروری‌ها از ذرت وارداتی نیز استفاده کنند، این میزان افزایش می‌یابد. گاوهایی که در مراتع نگهداری می‌شوند نیاز به آب کمتری دارند.

 

۲۵۴۰ لیتر آب برای یک سیخ کباب

کباب یکی از غذاهای ملی ایرانیان است. در بسیاری از مناطق از گوشت چرخ شده مخلوط گاو و گوسفند استفاده می‌شود. برای تولید هر کیلو گوشت گوسفند ۱۰ هزار لیتر و هر کیلو گوشت گاو ۱۵ هزار و ۴۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. اگر برای هر سیخ کباب(بدون احتساب پیاز) ۱۰۰ گرم گوشت درنظر گرفته شود، با این حساب ۲۵۴۰ لیتر برای تولید این گوشت آب مصرف شده است.

 

۱۸ هزار و ۹۰۰ لیتر آب برای تولید یک کیلو قهوه

قهوه در بسیاری از کشورها، همچون چای برای ایرانیان، نوشیدنی اول محسوب می‌شود. برای تولید آن مقدار دانه‌های قهوه که بتوان با آن یک فنجان قهوه درست کرد، ۱۸۰ لیتر آب نیاز است. برای تولید قهوه، سالانه در سراسر جهان ۸۵ میلیارد متر مکعب آب مصرف می‌شود.

 

منابع محدود آب

بین ۷۰ تا ۸۰ درصد از منابع آب شیرین موجود در جهان برای تولیدات کشاورزی و دامپروری به مصرف می‌رسند. برای صرفه‌جویی در مصرف آب می‌توان محصولاتی را که نیاز به آب بیشتر دارند، در مناطقی تولید کرد که از منابع آبی بالایی برخوردار هستند. این درحالی است که بسیاری از محصولات برای صدور به بازارهای جهانی در مناطقی کشت می‌شوند که دارای کمبود آب هستند.

 
در مصرف هر چه بهتر آب کوشا باشیم



 

 
 
 


__,_._,___






--
مانی
Iran Web Host




ارسال ایمیل آغاز میشود :D

سلام
مسافرت هام تموم شد
دوباره با ارسال ایمیل در خدمتتون هستم :D


--
مانی
Iran Web Host




۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

jok

امروز یه صحنه ی ویران کننده دیدم!
یکی داشت خلال دندون میکرد، یه چیزی از لای دندونش درآورد..یه نیگا بهش کرد بعد خوردش!!

مرغ بوده لامصب :)


تو پیام بازرگانی نشون میده پیره زنه تنها و خسته نشسته، بعد نوه اش بهش اس ام اس میده، از تنهایی بیرون میاد و خوشحال و خندون میشه. بعد میگه: هیچ کس تنها نیست. "همراه اول"
پشت سرش تبلیغ نشون میده یارو تولدشه، همه بهش اس ام اس میدن، ولی داره از تنهایی میپکه! بعد میگه: پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند. "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی"

خو لامصب حداقل پشت سر هم پخش نکنید!!!! همراه اول میرینه، وزارت ارشاد روش پاتیناژ میکنه... !


در ماه مبارک رَمِضان"
آخونده : ببخشید آقا! دارید آب می خورید؟
من : بعله!
آخونده : شما از اقلیت دینی هستید پسرم ؟
من : نه حاج آقا ! ما از اکثریت بی دینیم


یکی تعریف میکرد که بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم!
تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون.
و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور ایران جلب می‌کنم:

نارنگی! کجا میری؟
... پرتقال! بدو تا نخوردمت!
هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟
ته‌سیگار!
فانتا!گازت تبدیل به گوز شده که بالا پایین میپری!؟
رفتگر!برو 9 شب بیا بابا!
چی‌توز موتوری!
سن ایچ و دیگر هیچ!
لینا توپی!!انقدر جون نده بابا!
اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟
بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!
..... :))
و اینگونه بود که از ورزش کردن منصرف شدم