ه‍.ش. ۱۳۹۳ دی ۱۰, چهارشنبه


یادمه هشت سالم بود
یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه مینو به صف کردنمون و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم...

وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون ، خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویت هایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن...!!!

من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که دارن کار اشتباه و زشتی میکنن...

واسه همین تو صف موندم...

ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن...

و منی که قواعد رو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود..!!!

الان سی سالمه ،اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد...

خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم
ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن ، از بیسکویت های تو دستشون لذت میبرن...!!!

از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکویت های زندگی؟؟؟

اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکویت های توی
دستت میسنجند!!!

--

Mani
google plus : manidigit
instagram : manihajali
: nimaormani
Yahoo ID:
nimaormani
: nimaormani
: +989399500926
---------------------

آرتیکولاتور Articulatorطراحی سایت
   ManiCO.ir       Irwhost.com
ارسال یک نظر