این تصاویر از تو فیلم ها برداشته شده و شخصیت های مختلف رو در حال روزنامه خوندن نشون میده! نکته ای که تو این تصاویر جالب و تعجب برانگیزه ، اینه که همه دارن صفحات مشترک رو می خوننتوجه کنید که این فیلم ها مال سال های مختلف هستنیه نگاه به تصاویر بندازیناسم و سال ساخت فیلم ها بالاشون نوشته:این دو صفحه رو به خاطر بسپرید
A texasi láncfűrészes, (2003
Why I Wore Lipstick to My Mastectomy, (2006)
(No Country for Old Men, (2007
Power Rangers ZeoDesperate Housewives - 2006
Desperate Housewives -2007
Desperate Housewives -2007
Desperate Housewives - 2008
Desperate Housewives - 2009
Desperate Housewives - 2010
Scrubs 2007 -
Scrubs 2009 -
Wildfire - 2007
Worst Week -2009
Worst Week -2009
Jonas - 2009
10 things I hate about you - 2009
10 things I hate about you - 2009
Cougar Town - 2009
Modern Family - 2010
حالا از اینا عجیبتر اینه که کی حوصله و دقت داشته که اینا رو کشف و پیدا کرده !شخصاً احتمال میدم که هالیوود یه سری روزنامه ی باطله واسه شیشه پنجره هاش خریدهاما به دلایلی رو دستشون باد کرده ، اونوقت داده برای فیلما استفادش کردن !
۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه
عجیب ولی واقعی : فیلم ها و روزنامه ها
پاناروما
همه شما تا کنون یک تصویر پانوراما دیده و حتما از آن لذت برده اید چون می توانید جزئیات بیشتری را در یک شات تنها ببینید. اما اگر شما می خواهید باز هم جزئیات بیشتری را در یک تصویر ببینید باید در جستجوی تصاویر 360 درجه باشید. گروه سایت AirPano کاری شگفت انگیز انجام داده اند، آنها نه تنها به شدت خلاق هستند بلکه واقعا هنرمند می باشند. من شما را دعوت می کنم که این 20 تصویر 360 درجه باورنکردنی را ببینید.
برای باز شدن تصاویر روی عکس ها کلیک کنید
نیویورک در شب
سوئیس – کوه های آلپ
عکس هوایی توسط ایوان روسلیاکوف
پل گلدن گیت در مه
مسکو در شب
آفریقای جنوبی – گودهوپ
آبشار ویکتوریا – مرز زامبیا و زیمبابوه
نعل اسب خم ، رودخانه کلرادو – آریزونا
ونزوئلا – انجل فالز
مالدیو در شب
لاس وگاس در هوای گرگ و میش
میامی ، فلوریدا – آمریکا
بانکوک – تایلند
جزایر مصنوعی (نخل) در دبی
ای-پتری ، کریمه – اوکراین
برج پتروناس - کوالالامپور ، مالزی
مناره کالیان – بخارا ، ازبکستان
رودخانه سان خوان – یوتا ، آمریکا
دریاچه مونو – کالیفرنیا ، آمریکا
عکسبرداری در زیر آب – مالدیو
۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه
7%
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا!
دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"*
*خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از
آنها را باز کرد؛مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!*
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به نظرقحطی زده می آمدند..
آنها در دست خود قاشق هایی با
دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و
هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق
خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،
نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..*
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"*
*آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم
دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!*
*افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه
کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"*
*خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار تنها به خودشان فکر می کنند!"*
*تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.
ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با
تیتر "7%" ارسال كنید*
*من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم
تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!*
شادكام باشيد
دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"*
*خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از
آنها را باز کرد؛مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!*
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به نظرقحطی زده می آمدند..
آنها در دست خود قاشق هایی با
دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و
هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق
خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،
نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..*
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"*
*آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم
دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!*
*افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه
کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"*
*خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار تنها به خودشان فکر می کنند!"*
*تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.
ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با
تیتر "7%" ارسال كنید*
*من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم
تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!*
شادكام باشيد
۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه
کمدی الهی
.
آقا بزنه و دنیا تموم شه.ا
اون روز آخر هم اینقده طولانی شه که مهدی و عیسی هم هر دو تا ظهور کنن.ا
بعد قیامت شه.اا
همه به صف شن.ا
مسلمونا، مسیحیها، یهودیها، بیدینا، همه.ا
منم اون وسط مسط ها قِل بخورم واسه خودم ، تا هی از این صف برم تو اون صف.ا
بعد خدا بیاد بگه بندهها، یه خبری دارم واستون.ا
اون صد و بیست و چار هزار تا پیامبر بودن که فرستادم براتون؟!ا
ما همه بگیم خُب خُب!ا
خدا بگه پیامبرهِ صد و هیژده هزار و سیصد و نود و دوّم بود؟!ا
بعد ما بگیم خُب خُب؟ا
بعد خدا بگه میدونین اسمش چی بود؟ا
بعد ما هی به هم نگاه کنیم بگیم نه والله .ا
بعد خدا بگه میدونستم نمیدونین، آخه خودم هیچوقت بهتون نگفتم.ا
اسمش جَپَرقوظ بود. تو رشته کوهای هیمالیا مبعوثش کردم.ا
کلاً هم صد نفر بیشتر بهش ایمان نیاوردن.ا
اون بر حق بود. دین کامل مال اون بود. جَپَرقوظیان میرن بهشت، بقیه جهنم.ا
بعد جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل و اون صد تا جَپَرقوظی آی بخندن به ما، آی بخندن.ا
خدا هم هی گوشه لبشو گاز بگیره، سعی کنه نخنده.ا
اشتراک در:
پستها (Atom)

































